جمعه , ۲۴ اردیبهشت , ۱۴۰۰
  u  v  x  z
یک مثال برای نوجوانان
سلام.
تصور کنید با سرمایه ای که در اختیار دارید می بایست یک خانه برای خود بسازید تا در فصول سرد سال با مشکل مواجه نشوید.
کار آغاز شده و پی ساختمانتان را اجرا کرده و مراحل اولیه برای انجام ساختمان پیش رفته است.

در خیال و تصوراتتان آرزو دارید تا در خانه یک میز پینگ پنگ یا بیلیار داشته باشید و فکر این مسئله شما را به خود مشغول نماید و دست از ادامه ساخت بکشید و تمام وقت خودتان را در یک باشگاه نزدیک سپری کنید و مشغول بازی شوید.
مهندس ساختمان که از دلخواه شما آگاه است ، پیغاممی دهد اگر به ساخت سازه ادامه دهید حتما در آینده چیزی که دوست دارید را در منزلتان خواهید داشت. اما نوجوان داستان ما گوشش بدهکار نیست . کار را متوقف کرده و تمام حواسش جمع بازی و وقت صرف کردن در باشگاه بیلیارد است.
در نهایت سرمایه کم و کمتر می شود و دیگر حتی پول به ساختن خانه هم نمی رسد. مهندس کار را رها کرده و دیگر حاضر نیست سر کار برگردد و ...

دوران نوجوانی ، دورانی است که مغز انسان در حال تکامل و ساخته شدن است و در این دوران طلایی نوجوان و البته اولیای نوجوان باید بشدت به فکر ایجاد محیطی مساعد برای پیشرفت او باشند.
متاسفانه با نوجوانانی روبرو می شوم که دچار بلوغ زود رس شده اند و بشدت در این ماجرا تحت فشار جنسی هستند و در این امر اولیای آنها نقش داشته اند (ایجاد فضای آزاد و بدون کنترل و بدون هیچگونه آموزش. که البته باید گفت در بسیاری از موارد خود اولیا هم طریقه استفاده و فرهنگ استفاده را بلد نیستند.)
نوجوان بجای سرمایه گذاری روی مهارت ها و پیشرفت اجتماعی تمام حواسش معطوف به مسئله جنسی است و چیزی که او را به هیجان می آورد لذت یادگیری نیست بلکه حرف ها ، شوخی ها ، صحنه ها و هر چیزی است که با این مسئله ارتباط دارد.
این روند همین طور ادامه پیدا می کند و زمانی کار بجایی می رسد که دیگران به خاطر عدمموفقیت ها شروع به سرزنش فرد می کنند. اویی که دیگر بالغ است و از هم سالان خود عقب مانده. اویی که دیگر جایی برای پیشرفت و آموختن ندارد. چیزهایی که زمانی برای آنها ارزش قائل می شد ، رنگ باخته و بی ارزش شده اند و تنها و مغموم تنها با شالوده ساختمانی نا تمام مانده و فصول سرد از راه رسیده اند.
همان هیجانی هم که او را ترغیب می کرد ومدام در گوشش میخواند کهبه حرفها گوش نده و حالش را ببر حالا در کمال وقاحت و پر رویی تبدیل شده به بلای جانش و مدام سرزنشش می کند که این چه آخر و عاقبتی است که برای خودت درست کردی...

اینها همه ممکن است اتفاق بیفتد اگر سکاندار و فرماندار وجود ما نفس ما باشد.
در قرآن داریم افرایت من اتخذ الهه هواه؟!   ایا دیده ای کسی را که معبود خودش را هوای نفسش قرار می دهد.
بله عاقبت اعتماد به هوای نفس و وقت گذاشتن برایش این می شود که روزی همان زمزمه های سر مستانه تبدیل به سرزنش های غیر قابل تحمل می شود...

امروز وقت ساختن است و مطمئن باش خداوند روزهایی را در مسیر زندگی قرار داده که به تمام آنچه دلخواهت است می رسی. با تلاش و توکل. ان شاءالله.


پنجشنبه , ۲۹ فروردین , ۱۳۹۸
هادی   اشترانی
دست نوشته